تبليغاتX
:: شهادت ::  

الهي اين نفس بي حب زهرا(س) اگر رفت به سينه بر نگردد.



شلمچه، خاك قدسى 

شلمچه

شلمچه، اى خاك قدسى! سال هاست كه پنجره روشن بهشت، بسته مانده است و دل مجنون تو در تب و تاب ماندن مى گدازد. به هر سو مى نگریم نه نشانى از پرنده است نه اثرى از پرواز، دل ها همه در احاطه فراموشى و خاموشى اند! دست هاى بلند دعا دیگر معجزه نمى كنند. رودهاى زلال آواز خشكیده اند.

نمى دانى كجا باید سراغ فرشته ها را بگیرى. هر مرثیه اى كه مى سرایى باران نمى آید. هر مویه اى كه مى كنى، راه تو را پیدا نمى كند. ازدحام ابرها، سینه آسمان را سربى كرده است. خیابان ها همهمه كاروان هاى اعزام را فراموش كرده اند. نگاه پنجره ها به رنگ خستگى است، مشام كوچه ها را گام هاى بیهوده و بى تكلیف پر كرده اند. آه اى قد كشیده تا بهشت! نمى دانم چه بگویم. سرریزم از بغض، نالانم از درد، سرشارم از اوج، تنهایم در كوچه هاى بى ستاره. سرگردانم در انتهاى مبهم خویش بى چراغ و بى آفتاب، كاش مى توانستى ببینى. «مجنون» به انتها رسیده است. «قلاویزان» پشت لحظه هاى كش دار فراموشى خاك مى خورد. «طلاییه» دیگر تمام شد. «فكه» فراسوى دیروز مانده است. كاروان موج در موج لبریز از گلایه مى گذرد. اروند به ساحل خویش دلبسته است. كرخه در غروب غوطه مى خورد. آوازهاى شاخ شمیران آشنا نیست. روزهاى «ماووت» معمولى مى گذرد. ما مى خواهیم با كرخه مویه كنیم با كارون یكى شویم.

ن


ادامه مطلب
+نوشته شده درچهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 2:57 توسط کبوتر شهید  |

 

اللهم و صل على ولى امرك القائم المؤمل و العدل المنتظر. و حفه بملائكتك المقربین، و ایده بروح القدس، یا رب العالمین. اللهم اجعله الداعى الى كتابك، والقائم بدینك، استخلفه فى الارض كما استخلفت الذین من قبله مكّن له دینه الذى ارتضیته، ابدله من بعد خوفه امنا، یعبدك لا یشرك بك شیئا...

امشب از شمع رخت‏ سوخته پروانه ما

 آتش افتاده ز رخسار تو در خانه ما

  

چشمهامان خسته است. گویى در غبار اوهام فرو رفته‏ایم.

دستهاى لرزانمان در انتظار دامان ترحم است.

و این، گونه‏هاى خشكیده‏مان كه در قحطى شبنم مى‏میرد!

كاسه‏هاى گدایى احساسمان را بنگر كه به خشكسالى معرفت دچار شده‏اند.

كجاست آن ییلاق سبز نگاهت كه سپیده دمانش شبنم افشان است؟

كجاست آن حضور نورانى كه لحظه‏هاى حیاتش ثانیه‏هاى بارانى و زمزمه‏هاى نورانى است؟

كجاست آن خضرا نشین صحرا گرد كه قافله عشق را رهنماست؟

كجاست آن مشعلدار نیمه شبان تاریك؟

اینك كه جهان در تاریكى نیایش است و انسان در بیابان جهل قدم مى‏زند.

اینك كه زمین در خشكسالى قنوت، آواز مرگ را زمزمه مى‏كند!

اى مهربان! او را برایمان بنمایان كه كاسه‏هاى گداییمان را به تصدقى پر سازد و گونه‏هاى بهت زده‏مان را دست نوازشى كشد و لب هاى خشكیده معرفتمان را آب ظهور بنوشاند و سینه غربت كشیده‏مان را به قربت محبت ‏برساند. نگاه او را عشق مى‏ورزیم.

زده بر عرش برین رایت فتح، آیت نصر عجل الله تعالى فرجه، حجت عصر شده بر ذات وى آیات خدایى، همه حصر شده بر شخص وى اجلال الهى، همه قصر ابد الله بقائه، رزق الله لقائه خلق الخلق به ثم له جل علاه .

اى پروردگار مهربان!

صلوات و تحیت فرست‏ بر ولى امرت. كه آرزوى سینه‏هاى سوخته و نگاه هاى منتظر است.

پروردگارا!

فرشتگان مقرب را نگاهبانان او قرار ده. اینك كه او تنهاترین مرد افلاكى زمین است...

پروردگارا!

مهدى، هدایتگر انسان به سوى كتاب مبارك تو خواهد بود. نور را در زمین گسترش خواهد داد. و براى اقامه دین تو قیام خواهد كرد.

پروردگارا!

آن سلطان هدایت را، ملك سلیمانى ده و فراتر از آن، مملكت دو جهانى كه خوبرویان آینه خوبى اویند.

او را در زمین، خلیفه خود گردانیدى چون پیشینیان از داوود و پیامبران، كه او مجموعه صفات پیامبران و امامان است.

صورت حزینش دلرباتر از داوود و زیبایى چهره‏اش بهتر از جمال یوسف و سفره عشقش نمكین تر از همه.

پروردگارا!

عشق را با دستان او بر قلب ها حاكم گردان و توحید را با جام او بر جان ها بچشان.

او هرگز از ستمكاران نخواهد هراسید و شریكى براى تو قائل نخواهد شد و او زیباترین استعاره رحمت توست.

خدایا!

او را براى انسانیت، نگاهدار... .

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 9:28 توسط کبوتر شهید  |

+نوشته شده درجمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 11:39 توسط کبوتر شهید  |

عماد حسن مغنيه در سال 1341 شمسي در روستاي «عربصاليم» از توابع شهر نبطيه در استان صور در جنوب لبنان، ديده به جهان گشود. مغنيه که در خانواده‌اي پنج نفره متشکل از پدر، مادر و دو برادرش به نام‌هاي «جهاد» و «فواد» مي‌زيست، تحصيلات عالي خود را در دانشگاه آمريکايي بيروت ادامه داد.
 
وي با سازمان آزادي‌بخش فلسطين همکاري مبارزاتي داشت، ولي پس از حمله سراسري ارتش صهيونيستي در خرداد ماه 1361 به لبنان که تا بيروت پايتخت اين کشور پيش رفت، پس از عقب‌نشيني و خروج نيروهاي عرفات از راه بندر بيروت، از اين گروه فاصله گرفت و به جنبش شيعي «افواج المقاومة اللبنانية» که توسط امام موسي صدر و شهيد دکتر مصطفي چمران بنيانگذاري شده بود، پيوست.
 
استعداد فراوان، از خودگذشتگي و شجاعت که از ويژگي‌هاي بارز او به شمار مي‌آمدند، در هم آميخته و از او شخصيتي انقلابي تمام عيار پديد آورد. جهاد، برادر عماد، در سال 1363 در عمليات عليه اشغالگران به شهادت رسيد. فؤاد نيز قرباني توطئه سازمان جاسوسي اسرائيل موساد شد و به شهادت رسيد.شرکت او در سلسله عمليات نظامي و كارساز عليه اشغالگران صهيونيست، باعث شد تا دشمنان از او به عنوان شخص اول در نبرد با مقاومت اسلامي ياد کنند.
 
عماد مغنيه در پاييز 1362 در عملياتي عليه آمريکا در کويت، به اسارت درآمد، ولي با ترفندهاي گوناگون موفق به رهايي شد. پس از آن بود که سازمان جاسوسي آمريکا (سيا)، پي به شخصيت واقعي وي برد و در بدر به دنبال دستگيري او، لبنان و خاورميانه را زير پا گذاشت. آمريکا، عماد مغنيه را دشمن سرسخت و خطرناک خود مي‌دانست. بدان اندازه که وي را مسئول انفجار مقر تفنگداران دريايي آمريکا در بيروت و کشته شدن 241 کماندو و همچنين مقر چتربازان فرانسوي در بيروت و کشته شدن ده‌ها تن از آنان مي‌داند. همچنين او را مسئول چندين نوبت عمليات شهادت طلبانه عليه سفارت آمريکا در لبنان و کويت و ربودن هواپيمای امیر کویت مي‌داند.
 
جايزه 25 ميليون دلاري آمريکا براي زنده يا مرده عماد، نشان از هراس جنايتکاران و تروريست‌هاي دولتي از هرگونه مقاومت دارد. بر خلاف آنچه آمريکا و رژيم صهيونيستي عليه عماد مغنيه جوّسازي مي‌کنند و او را تروريستي بزرگ مي‌نامند، وي تنها رزمنده‌اي خالص از مقاومت اسلامي لبنان بود که براي نجات کشورش از اشغالگران، تا پاي جان مبارزه کرد و بيش از 26 سال، سازمان‌هاي اطلاعاتي 42 کشور از جمله سيا و موساد را به دنبال خود کشاند.
 
بدون شک، توانايي‌هاي خارق‌العاده عماد مغنيه يا همان «حاج رضوان»، در «لجنه امنيه» حزب‌الله، نقش بسزايي در پيشرفت کميته امنيتي و وارد آوردن ضربات جبران ناپذير بر رژيم اشغالگر قدس داشته است. تاثیر این ضربات بر پیکره صهیونیسم جهانی به حدی بود که پس از شهادتش سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد جهان پس از مغنیه ( بخوانید آمریکا و هم پیمانانش) روزهای آرام تری را خواهد داشت.  امروزه هر کس بخواهد از دين و کشور خويش در برابر اشغالگران دفاع کند، به تروريسم متهم مي‌شود که اين چيز تازه‌اي نيست.
 

ادامه مطلب
+نوشته شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 7:41 توسط کبوتر شهید  |

سلام!
راستي «سلام» تنها واژهاي است که تکرار نميشود.
ميخواهم به عزيزترين عزيزان عالم سلام کنم.
سلامي به گرمي قلبهاي تپندة منتظرانت. سلامي به سپيدي ياسهاي زندگي و روح سبز نيلوفران شاداب.
ميخواهم ساده و صميمي به سادگي سلامم برايتان بنويسم آقا!
آقاجان! نميدانم الان کجا هستيد؟ در کدام مأواي آسماني مستقر هستيد؟ ولي دعا ميکنم هر کجا که باشيد سالم باشيد.

ادامه مطلب

+نوشته شده درشنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:32 توسط کبوتر شهید  |

 

 


ادامه مطلب
+نوشته شده درچهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 11:36 توسط کبوتر شهید  |

خداوندا! فقط مي‏خواهم شهيد شوم، شهيد در راه تو. خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا! روزي شهادت مي‏خواهم كه از همه چيز خبري هست، الا شهادت... با تمام وجود درك كردم كه عشق واقعي تويي و عشق به شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق است. نمي‏دانم چه بايد كرد؛ فقط مي‏دانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت مي‏باشد. واقعاً جايي براي خودم نمي‏يابم. هر موقع آماده مي‏شوم چند كلمه‏اي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نمي‏دانم كدام را بنويسم؟ از درد دنيا، از دوري از شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا و هزاران هزار حرف ديگر كه در يك كلام اگر نبود اميد به حضرت حق واقعاً چه بايد مي‏كرديم؟! راستي چه بگويم؟ سينه‏ام از دوري دوستان سفر كرده، از درد، ديگر تحمل ندارد. خداوندا! تو كمك كن چه كنم؟ فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا! خود مي‏دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب مانده‏ام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم! اي خداي عزيز و رحيم و كريم! تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم. وقتي به عكس نگاه مي‏كنم، از درد سختي كه تمام وجودم را مي‏گيرد، ديگر تحمل ديدن ندارم. دوران لطف بي‏منتهاي حضرت حق، دوران جهاد، دوران عشق دوران، رسيدن آسان به حضرت حق. واي! من بودم نفهميدم. واي! من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله‏اكبر؛ خداوندا! خودت كمك كن. خداوندا! تو را به خون شهداي عزيز و همه بندگان خوبت قسم مي‏دهم شهادت را در همين دوران نصيب بفرما. و توفيقم بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم.

+نوشته شده درشنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 7:27 توسط کبوتر شهید  |