|
الهي اين نفس بي حب زهرا(س) اگر رفت به سينه بر نگردد. |
|
شلمچه،
اى خاك قدسى! سال هاست كه پنجره روشن بهشت، بسته مانده است و دل مجنون تو
در تب و تاب ماندن مى گدازد. به هر سو مى نگریم نه نشانى از پرنده است نه
اثرى از پرواز، دل ها همه در احاطه فراموشى و خاموشى اند! دست هاى بلند
دعا دیگر معجزه نمى كنند. رودهاى زلال آواز خشكیده اند. نمى دانى
كجا باید سراغ فرشته ها را بگیرى. هر مرثیه اى كه مى سرایى باران نمى آید.
هر مویه اى كه مى كنى، راه تو را پیدا نمى كند. ازدحام ابرها، سینه آسمان
را سربى كرده است. خیابان ها همهمه كاروان هاى اعزام را فراموش كرده اند.
نگاه پنجره ها به رنگ خستگى است، مشام كوچه ها را گام هاى بیهوده و بى
تكلیف پر كرده اند. آه اى قد كشیده تا بهشت! نمى دانم چه بگویم. سرریزم از
بغض، نالانم از درد، سرشارم از اوج، تنهایم در كوچه هاى بى ستاره.
سرگردانم در انتهاى مبهم خویش بى چراغ و بى آفتاب، كاش مى توانستى ببینى.
«مجنون» به انتها رسیده است. «قلاویزان» پشت لحظه هاى كش دار فراموشى خاك
مى خورد. «طلاییه» دیگر تمام شد. «فكه» فراسوى دیروز مانده است. كاروان
موج در موج لبریز از گلایه مى گذرد. اروند به ساحل خویش دلبسته است. كرخه
در غروب غوطه مى خورد. آوازهاى شاخ شمیران آشنا نیست. روزهاى «ماووت»
معمولى مى گذرد. ما مى خواهیم با كرخه مویه كنیم با كارون یكى شویم. ن
اللهم و صل على ولى امرك القائم المؤمل و العدل المنتظر. و حفه بملائكتك المقربین، و ایده بروح القدس، یا رب العالمین. اللهم اجعله الداعى الى كتابك، والقائم بدینك، استخلفه فى الارض كما استخلفت الذین من قبله مكّن له دینه الذى ارتضیته، ابدله من بعد خوفه امنا، یعبدك لا یشرك بك شیئا...
امشب از شمع رخت سوخته پروانه ما
چشمهامان خسته است. گویى در غبار اوهام فرو رفتهایم.
دستهاى لرزانمان در انتظار دامان ترحم است.
و این، گونههاى خشكیدهمان كه در قحطى شبنم مىمیرد!
كاسههاى گدایى احساسمان را بنگر كه به خشكسالى معرفت دچار شدهاند.
كجاست آن ییلاق سبز نگاهت كه سپیده دمانش شبنم افشان است؟
كجاست آن حضور نورانى كه لحظههاى حیاتش ثانیههاى بارانى و زمزمههاى نورانى است؟
كجاست آن خضرا نشین صحرا گرد كه قافله عشق را رهنماست؟
كجاست آن مشعلدار نیمه شبان تاریك؟
اینك كه جهان در تاریكى نیایش است و انسان در بیابان جهل قدم مىزند.
اینك كه زمین در خشكسالى قنوت، آواز مرگ را زمزمه مىكند!
اى مهربان! او را برایمان بنمایان كه كاسههاى گداییمان را به تصدقى پر سازد و گونههاى بهت زدهمان را دست نوازشى كشد و لب هاى خشكیده معرفتمان را آب ظهور بنوشاند و سینه غربت كشیدهمان را به قربت محبت برساند. نگاه او را عشق مىورزیم.
زده بر عرش برین رایت فتح، آیت نصر عجل الله تعالى فرجه، حجت عصر شده بر ذات وى آیات خدایى، همه حصر شده بر شخص وى اجلال الهى، همه قصر ابد الله بقائه، رزق الله لقائه خلق الخلق به ثم له جل علاه .
اى پروردگار مهربان!
صلوات و تحیت فرست بر ولى امرت. كه آرزوى سینههاى سوخته و نگاه هاى منتظر است.
پروردگارا!
فرشتگان مقرب را نگاهبانان او قرار ده. اینك كه او تنهاترین مرد افلاكى زمین است...
پروردگارا!
مهدى، هدایتگر انسان به سوى كتاب مبارك تو خواهد بود. نور را در زمین گسترش خواهد داد. و براى اقامه دین تو قیام خواهد كرد.
پروردگارا!
آن سلطان هدایت را، ملك سلیمانى ده و فراتر از آن، مملكت دو جهانى كه خوبرویان آینه خوبى اویند.
او را در زمین، خلیفه خود گردانیدى چون پیشینیان از داوود و پیامبران، كه او مجموعه صفات پیامبران و امامان است.
صورت حزینش دلرباتر از داوود و زیبایى چهرهاش بهتر از جمال یوسف و سفره عشقش نمكین تر از همه.
پروردگارا!
عشق را با دستان او بر قلب ها حاكم گردان و توحید را با جام او بر جان ها بچشان.
او هرگز از ستمكاران نخواهد هراسید و شریكى براى تو قائل نخواهد شد و او زیباترین استعاره رحمت توست.
خدایا!
او را براى انسانیت، نگاهدار... .
سلام! خداوندا! فقط ميخواهم شهيد شوم، شهيد در راه تو. خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا! روزي شهادت ميخواهم كه از همه چيز خبري هست، الا شهادت... با تمام وجود درك كردم كه عشق واقعي تويي و عشق به شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق است. نميدانم چه بايد كرد؛ فقط ميدانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت ميباشد. واقعاً جايي براي خودم نمييابم. هر موقع آماده ميشوم چند كلمهاي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نميدانم كدام را بنويسم؟ از درد دنيا، از دوري از شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا و هزاران هزار حرف ديگر كه در يك كلام اگر نبود اميد به حضرت حق واقعاً چه بايد ميكرديم؟! راستي چه بگويم؟ سينهام از دوري دوستان سفر كرده، از درد، ديگر تحمل ندارد. خداوندا! تو كمك كن چه كنم؟ فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا! خود ميدانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب ماندهام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم! اي خداي عزيز و رحيم و كريم! تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم. وقتي به عكس نگاه ميكنم، از درد سختي كه تمام وجودم را ميگيرد، ديگر تحمل ديدن ندارم. دوران لطف بيمنتهاي حضرت حق، دوران جهاد، دوران عشق دوران، رسيدن آسان به حضرت حق. واي! من بودم نفهميدم. واي! من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. اللهاكبر؛ خداوندا! خودت كمك كن. خداوندا! تو را به خون شهداي عزيز و همه بندگان خوبت قسم ميدهم شهادت را در همين دوران نصيب بفرما. و توفيقم بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم. |
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
فروردین 1388 اسفند 1387 مهر 1387 بهمن 1386
شقايق سوخته انتظار حرف دل اطلاع رساني هيئت ولايت فقيه
كوثر فدک کوثر طرفداران دکتر
monesam khoda
پشتيباني
|